گروه فرهنگي، ايمان پاکنهاد؛
طعم تلخي بر دهان مي پيچيد. خبر درگذشت پرويز مشکاتيان موسيقيدان نامي مي رسد تا در ميان همهمه هاي بسيار روزها و دغدغه هاي بي خوابي شب ها، غبارً زمان دامن او بگيرد. هم او که از امروز بي نجواي انگشتانش روزها را مي بايد ادامه داد. ديگر بايد به خاطره ها دل سپرد و با چاووش ها، «رزم مشترک»، «دستان» و «دود عود» و ديگر زخمه هاي قدرتمند مضرابش به سر برد. پرويز مشکاتيان درست در روزهايي رفت که محمدرضا شجريان در کنسرت هاي خارجي خود قطعه پاياني را از چاووش مي خواند. «رزم مشترک» جاودان مشکاتيان را از جعبه ذهن ها بيرون مي کشد و بر زبان ها جاري مي کند؛ «همراه شو عزيز» را فرياد مي کشد و اين سوتر، در داخل، خالقش گوشه يي به خلوت گزيده و رخت برمي کشد از اين ورطه، براي هميشه. و طعم تلخي از مرگ بر دهان مي پيچاند. پرويز مشکاتيان اگرچه در اين سال ها سکوت گزيد و کمتر دل به مضراب و آهنگ سپرد اما هر موقع خواست، ساخت. آهنگ هايي که از جانش برآمد. پرويز مشکاتيان مثل ديگر موسيقي شناس هاي نامي کشور از دانشکده هنرهاي زيبا شروع کرد و بعدها با آغاز به کار مرکز حفظ و اشاعه موسيقي به آنجا رفت. مدتي در آنجا بود و آنگاه که سياست هاي تزييني و سفارشي پيش از انقلاب در مرکز غالب شد، مشي فکري خود را به دور از آن انديشه ها ديد و از مرکز بيرون آمد. همان موقع بود که خود را در کنار هنرمنداني چون حسين عليزاده، لطفي و شجريان ديد و گروه چاووش از زيرزمين ها سر برآورد. آهنگ هايي ساختند و خواندند که هنوز و پس از گذشت سال هاي بسيار بر ذهن ها ماندگار است. مشکاتيان در چاووش کمترين تصنيف را ساخت اما به جرات ماندگارترين هاي چاووش از دست و مضراب او برآمد. «رزم مشترک» او تا همين امروز بر زبان ها مي چرخد و زمزمه مي شود؛ «همراه شو عزيز کين درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمي شود...». انقلاب که شد آواز شجريان را با سه تار و سنتور خود پاسخ داد تا فاخرترين آثار محمدرضا شجريان بر پهنه هنر ايران ثبت شود. «دستان»، «سر عشق» و «دود عود» خوانده شد و «بيداد». همه شنيده اند و مي دانند که سنتور او در «بر آستان جانان» چقدر با سنتورنوازي هاي معمول و جواب آوازهاي هميشگي فاصله دارد. پرويز مشکاتيان بود که راه جديدي در سنتورنوازي ايران آغاز کرد و از دل اين جهان جديد سنتورنوازهايي چون اردوان کامکار بيرون آمد. سپس مشکاتيان شد پدر گونه يي براي سنتور جديد تا خيلي ها از آن به بعد سعي در پيمودن راه او داشته باشند. پرويز مشکاتيان اما سه تار قدرتمندي هم مي نواخت. اگرچه او کم سه تار زد اما گوش نواز زد و در سرها جاودانه ماند. طوري که سه تار نوازي اخير ايران به همان ميزان اندک سه تارنوازي او توجه ويژه يي داشت. مشکاتيان کار با ارکستر سمفونيک را هم تجربه کرد. «دود عود» با آهنگسازي او به همراهي ارکستر سمفونيک و تنظيم درخشان کامبيز روشن روان به تجربه يي جديد از موسيقي ايراني و ارکستر سمفونيک تبديل شد. مشکاتيان پيش و در بحبوحه انقلاب در کنار حسين عليزاده سرپرست گروه عارف بودند و پس از سکوت چندساله هدايت گروه عارف را بر عهده گرفت و «عارف» را احيا کرد. کنسرت هايي به خوانندگي شهرام ناظري و حميدرضا نوربخش اجرا کرد
.
با همين گروه بود که خواننده يي به نام ايرج بسطامي هم در عرصه موسيقي معرفي شد؛خواننده يي که در کنسرت هايي چون «راست پنجگاه» در کنار مشکاتيان نشست و آثاري ماندگار خلق کرد. خانه يي که مشکاتيان مي زيست در درکه، همسايه هايي داشت از جنس موسيقي. کيهان کلهر، محمدرضا درويشي، حسين عليزاده آدم هايي بودند که سال ها در کنار و همسايگي او زيستند. خانه امنً موسيقايي او اينک خالي از اوست.اوج سنتورنوازي پرويز مشکاتيان از مرکز حفظ و اشاعه موسيقي آغاز شد. اين مرکز در برهه يي از فعاليت اش، فضايي مساعد براي موسيقيدانان فراهم آورد و شد منشايي براي خلق آثاري بزرگ و فصلي تازه در موسيقي ايران. بعدازظهر ديروز بود که قلب 54ساله پرويز مشکاتيان در همان خانه امن خود ايستاد.